Zapiroos

Zapiroos

زاوه پیروز، زاپیروس
Zapiroos

Zapiroos

زاوه پیروز، زاپیروس

زندگی سرانجام به آنجا باز می‌گردد؟!

زندگی سرانجام به آنجا باز می‌گردد؟!
چراغ‌های راهنمایی و رانندگی دوباره رنگ عوض می‌کنند. کافه‌های شهر بار دیگر شلوغ شده و حال و هوای کریسمس به اطراف کلیسای سنگی و لابیِ هتل‌ها بازگشته است. 
 
لیس دوسه در حمص: نماهای تاریک اما همچنان در حمص، سومین شهر بزرگ سوریه، دیده می‌شود. اغلب محله‌های شهر به مامنی برای تاریکی بدل شده که می‌توان آثار گلوله‌ها و بمب‌ها را در جای جای آن مشاهده نمود. در حمص باید ورود نور و روشنایی را جشن گرفت، اما تاریکی همچنان حسی دلهره آور را به مردم ترغیب می‌کند. 
   
حمص از جمله نخستین شهرهای سوریه بود که درگیری‌ها در آن بالا گرفت، اما این شهر در نهایت به نخستین شهری تبدیل شد که به طور تمام و کمال به دست نیروهای دولتی افتاد. بر اساس توافقی که میان دولت سوریه و مخالفان مسلح صورت گرفته، شورشیان در ازای ترک منطقه وعر (آخرین محله تحت کنترل شورشیان در شهر حمص) و تحویل آن به دولت، اجازه خواهند داشت به منطقه‌ای در شمال غربی سوریه در نزدیکی مرز ترکیه بروند. حدود 300 نفر از مخالفان که اکثر آن‌ها عضو جبهه نصرت وابسته به گروه القاعده بودند، با اتوبوس از این شهر خارج شدند تا در جایی دیگر به پیکار خود ادامه دهند. 
 
خانواده‌های شوریان نیز همراهشان بودند. برخی از کودکان عروسک‌های کوچکی را در دست گرفته و کنار مادرهایشان منتظر اتوبوس بودند. یکی از زنان یا چشمانی گریان می‌گفت: «دوست ندارم خانه‌ام را ترک کنم... اما فرزندم جنگجو است و من مجبورم که با او بروم.» 
 
یکی از مقامات سازمان ملل و از حامیان این توافق، برای آرام کردن این زن به سمت او روانه شد و گفت: «زمانی که آتش‌بس در تمام سوریه شکل گرفت، به خانه‌ات باز خواهی گشت.» اما آن زن آرام شدنی نبود. 
 
مغازه‌ها و کافه‌های شهر در حال باز شدن هستند. آفتاب درخشان نیز  حاکی از زمستان گرم پیش رو است. حکمت خباز، دانشجوی جوان و از جمعیت مسیحیان حمص، می‌گوید: «ما باید خانه‌هایمان را ترک می‌کردیم، اما در ذهنمان می‌دانستیم که روزی به آنجا باز خواهیم گشت. ما در حمص به دنیا آمدیم و در آنجا بزرگ شدیم و تمام خاطراتمان در آنجا است.» 
 
اما خط آسمان شهر اغلب از خرابه‌های ساختمان‌ها تشکیل شده و نشانه‌ی خاصی از بازسازی شهر در آینده نزدیک دیده نمی‌شود. این بخش از شهر اغلب سنی نشین بوده و ساکنین آن از درگیری‌ها استقبال کردند. اما پس از آن، هزاران نفر آواره، جابجا، ناپدید و حتی کشته شده‌اند. 
 
توافق وعر چندان به مذاق مخالفان خوش نیامد. حمص پیش از شروع درگیری‌های چند سال اخیر سوریه به عنوان «پایتخت انقلابیِ سوریه» مطرح شده بود. حمص پیشتر محل مشترک زندگی سنی‌ها، شیعیان، مسیحیان و علویان بود، اما حالا هیچ نشانی از آن همبستگی در آن دیده نمی‌شود. 
 
طلال برازی، فرماندار حمص، به من گفت: «همه مردم در حمص زجر کشیده هستند. به همین خاطر است که 95 درصد ساکنین حمص از توافق وعر حمایت می‌کنند.» طلال پیشتر در دوبی به تجارت مشغول بوده و حالا نقشی اساسی را در توافق شکل گرفته بازی کرده است. او تاکنون چندین مرتبه مورد سخت‌ترین انتقادات قرار گرفته، اما با حمایت مستقیم بشار اسد، هنوز در قدرت باقی مانده است. 
 
زندگی سرانجام به آنجا باز می‌گردد؟!
اتوبوس‌های حامل مخالفان 
 
بر اساس این توافق، ورود غذا، آب و کمک‌های پزشکی به محل‌های پیشتر محاصره شده بلامانع است. این اتفاقی بزرگ برای بسیاری از ساکنین آن محله‌ها است. حتی چند روز پیش از توافق، محموله حاوی کمک‌های بشر دوستانه به نشانه‌ی اعتمادسازی وارد آن مناطق شد. اما پس از شروع توافق، چندین محموله‌ی دیگر از طرف جامعه هلال احمر سوریه و کمیته صلیب سرخ بین‌المللی وارد آن مناطق شد. 
 
یعقوب اِل هیلو، بلندبالاترین مقام سازمان ملل در سوریه می‌گوید: «ما با تمام وجود از توافق حمایت می‌کنیم.» وی این توافق را «توافقی بشردوستانه» می‌داند. او می‌گوید: «ما از این توافق حمایت می‌کنیم، چرا که به نفع غیرنظامیان است. اتفاقات خوبی برای منطقه‌ی 60 هزار نفریِ وعر می‌تواند رخ دهد.» 
 
سربازان سوری در کنار جاده استتار کرده‌اند و با چشمان تیزبین خود مراقب حرکات دشمن هستند. مخالفان آن‌ها حالا در فاصله چند متری آن‌‎ها قرار دارند، اما همه چیز از پیش تعیین شده است. البته برخی از جنگجویان مخالف ترجیح داده‌اند که همراه با خانواده خود در منطقه وعر بمانند، اما آن‌ها طبق توافق باید تمامی سلاح‌های سرد و گرم خود را تحویل دهند. آن‌ها راهی را انتخاب کرده‌اند که بر اساس آن می‌توانند در جامعه شهروندی حمص زندگی کنند و وظیفه تامین امنیت بر عهده نیروهای دولتی خواهد بود. 
 
یکی از دیپلمات‌های اروپایی گفت: «این آتش بس نیست؛ تسلیم شدن است.» من در دیدار با فرماندار حمص این موضوع را در میان گذاشتم، اما ایشان اصرار دارد که چنین نیست: «ما به چشم تسلیم شدن به آن نگاه نمی‌‎کنیم. غالب مخالفان بر برقراری نظم عمومی و وفاق تاکید داشتند. آن‌ها اسلحه خود را تحویل خواهند داد تا صلح دوباره به حمص برگردد. برخی موافق نیستند که خب طبیعی است.» 
 
ال هیلو می‌گوید: «این توافق بسیار اهمیت دارد و قرار نیست همه از آن راضی باشند.» او تبعیت سودانی داشته و تجربه‌ی سال‌ها حضور در مناطق درگیری را یدک می‌کشد. از او به دلیل حمایت مطلق از توافق‌های سوریه انتقاد شده، اما او مصمم به نظر می‌رسد. او می‌گوید: «هر بار که بتوانیم به نفع غیرنظامیان کاری را انجام دهیم، باید آن را انجام دهیم.» 
 
اِل هیلو و مقامات دیگر سازمان ملل در کنار کاروان حامل مخالفان حرکت کرده تا اتفاق غیرمنتظره‌ای در طول سفر دو ساعت و نیمه رخ ندهد. مشکل اصلی اما در ورودیِ مناطق تحت کنترل شورشیان در شمال غربیِ پیش آمد: با آن‌ها هیچ هماهنگی نشده بود! اما پس از تاخیری طولانی، آقای فرماندار دستور داد تا کارکنان دولتی در جلو و پشت سر اتوبوس‌های حامل مخالفان حرکت کنند تا مشکل برطرف شود. 
 
سازمان ملل جنگ داخلی سوریه را «آزمون بشر دوستانه‌ی زمانه حاضر» می‌داند؛ جنگی که به ظاهر زمان پایان آن هنوز فرا نرسیده است. 
 
هفده بازیکن اصلی اما خارجی جنگِ سوریه، از جمله دشمنان و متحدان بشار اسد، در ماه گذشته میلادی برای نخستین بار در وین به دور میز مذاکره نشستند تا در مورد انتقال سیاسی سوریه با هم به گفتگو بپردازند. هفته گذشته نیز، قریب به اتفاق مخالفان سوریه در ریاض دور هم جمع شدند. به نظر می‌رسد که دور جدید مذاکرات با حضور نمایندگان دولت سوریه در ابتدای سال جدید میلادی از سر گرفته خواهد شد. البته موارد مورد اختلاف از هر نظر فراوان است. 
 
زندگی سرانجام به آنجا باز می‌گردد؟!
کلیسای أم الزنار 
 
حدود پنج سال است که سوری‌ها درگیر جنگ داخلی شده و کورسوی امید را به سختی می‌تواند در چشمان نگران و مضطرب آن‌ها دید. در کنار کلیسای آسیب‌دیده‌ی أم الزنار با حکمت ملاقات می‌کنم؛ همان جوان مسیحی. من در ماه مه سال 2014 در زمان آتش‌بس محلی به این کلیسا سر زدم. در آن زمان، صندلی‌های کلیسای أم الزنار شکسته و بر روی زمین پخش شده بود. تنها نور حاصل از شمع‌های کلیسا بود که به آن روشنایی داده بود؛ شمع‌هایی که مردم برای دعا کردن در خاموشی روشن کرده بودند. 
 
امروز اما، صندلی‌های خوش رنگ به شکلی کاملا منظم در کلیسا کار گذاشته شده بود. در یک سوی کلیسا، بابانوئل و در سوی دیگر آن نیز درخت کریسمس را می‌تواند دید. حکمت می‌گوید: «برخی از دوستانم از سوریه رفتند و برخی دیگر نیز کشته شدند. من به مدرسه قدیمی‌ام رفتم و عکس‌های روی دیوارهای آن را مشاهده کردم. به نظرم آمد که باید خاطرات جدید را جایگزین خاطرات گذشته کنیم.» 
 
در سوریه کنونی اما همه چیز رو به تجزیه و انحطاط می‌رود و تصور جایگزین شدن خاطرات جدید به جای خاطرات قدیمی بسیار دشوار به نظر می‌رسد.

منبع: The Guardian
ترجمه: وبسایت فرادید

مترجم: سبحان شکری



اینستاگرامتلگرامآپارات

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد